گ مثل گلشیفته...گ مثل گلدن گلوب...

اولین
بار در تئاتر "مریم و مرد آویج" دیدمت ! تالار سنگلج ...سال 81-82 بود...
... آن موقع ها که سر صحنه لباس هم می پوشیدی... از روی پدرت می شناختمت...
این
موقع ها ولی از تو چه پنهان از پدرت کمی معروف
تر شده ای.اصلا مگرمی شود
کسی دستان لئوناردو را نوازش کند.با دوگاری اسکات بخوابد.نامزد "سزار " باشد
و از
پدرش معروفترنشود؟؟؟؟
خدا میداند! شاید
هم از یکی از مسئولان اداره ی ارشاد ناراحت بودی که گفته بود:
"ایران به چنین هنرمندان
و بازیگرانی نیاز ندارد. شما می توانید خدمات هنری خود را
در جای دیگرارائه بدهید."
و
چه خدمت هنری(!) بالاتر از این که داری ارائه می دهی!
پ.ن.1-0.گل شیفته هیچ نقشی در جدایی نادر از سیمین ندارد و بنده هرگونه ربط این نوشته با این مسئله را پیشاپیش تکذیب میکنم.
پ.ن.1-1.دکترحسن عباسی عزیز! داد نزن! حیف است این حنجره...
پ.ن.1-2.
باز
هم فاطمه در کوچه ی غربت تنهاست
شهر
مجموعه ای از زخم فدک نشناسان
شعر
را باز به تلمیح کشاندم شاید
بگذارد
اثری بر متلک نشناسان*
.jpg)
اما
تو معروف نبودی ... عکست را که زدند هم نمی شناختمت...پدرت هم معروف نبود.روی سن تالار
سنگلج هم هیچگاه نچرخیدی!!
و
حالا که رفتی... علیرضا مانده و بار سنگینی که مانده ایم قرعه اش را به نام کدام دیوانه
بزنیم...
پ.ن.2-1.
آرام
در قلمرو شب رخنه می کنیم
همپای
صبح دفعتا آغاز می شویم
ققنوس
وار آتشمان می زنند و باز
از
لا به لای سوختن آغاز می شویم**
بعدنوشت:
...امروز پسر همسایه مان شهید شد
اما این باعث نمی شودکه ساسان
دوستانش را به قهوه و اسب سواری دعوت نکند
و برای سگش بستنی نخرد...***
خدا پدر محمد نوری زاد را هم بیامرزد
(پ.ن.پ)!!! : راستی ... گلدن گلوبت مبارک آقا اصغر!
*شعر
از سید حمیدرضا برقعی
**شعر از امید مهدی نژاد
***شعر
از علیرضا قزوه